|
|
تقدیم به.....
ای عشق واقعی
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
تو هوای دلم را با طراوت کردی
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم
بنشیـن تــا بگویــم...
تاحالا آرزو کرده اید؟ هیچ تا حالاآرزو کرده اید برگردید به صفاوسادگی دوران مادر بزرگها وپدر بزرگها؟با همان صافی وسادگی قدیمی،بدونه هیچ گونه فریب،بی هیچ ریا وظاهر سازی. هیچ آرزوکرده اید کاش برمی گشتیم به رزگاری که دیوارها کوتاه بود و درهای خانه ها این همه قفل وبست نداشت و پنجره ها این همه نرده وحفاظ پوشانده نشده بود؟ به زمانی که سخن گفتن روزمرّره،نیاز به سوگند خوردن نبود،چون جز راست چیزی بر زبان نمی آمد. به دورانی که همه ی محل برای کودک بیمارتو غصه می خوردند ودعایش می کردند و اگرزندگیت خوب نمی چرخید همسایه ها هم احساس می کردند،نان خوش از گلویشان پایین نمی رود. راستی چرا آن صفا و صمیمیّت از کوچه ها وخیابان های ما پر کشید و رفت؟چرا از چشم هایمان یأس و نا امیدی می بارد و از زبان هایمان کینه و دشمنی فرو می ریزد؟چرا این همه از درد و رنج هم بی خبریم؟چرا به یکد یگر به دیده ی شک و تردید می نگریم؟ می توان مثل همیشه دیگران را مُقصّر دانست و با وجدان آسوده،از پاسخ گریخت....
هدیهای به پدر عزیزم
پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . از صمیم قلب دوستت دارم
هدیهای به پدر هوای تابستانی است. است. پدر، امنیت در تو مثل آغوش گرم مادری پر مهر، برای فرزندی ترسان از دنیای ناشناختههاست. زندگی است.
عــــشق بی وفا
خاطرات گذشته
یاد اون روزا که شروع آشنائی بود ..شروع آشنائی همیشه جالبه ولی زود گذره ... گفتمش : دل می خری ؟ برسید چند؟ گفتمش : دل مال تو، تنها بخند ! خنده کرد و دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای بایش روی دل جا مانده بود ...... اما همیشه هر شروعی پابانی هم داره .. پایان تلخی که هر روزش بد تر از مرگه ولی با گذشت زمان اون تلخی هم برات طعم شیرینی داره ، می روم خسته و افسرده و زار
وقتی به گذر عمرم نگاه میکنم می بینم که ..... کاش هنوز 15 سالم بود تا اشتباهاتم رو تکرار نمی کردم ولی اینم می دونم 5-6 ساله دیگه هم به میگم کاش 25 سالم بود تا اشتبا......
وقتی به خودم فکر میکنم می بینم این ترانه ابی چقدر باهام صادقه مثله پروانه ای در مشت اما خیلی وقته تصمیم گرفتم که به راحتی کشته نشم .
بي خبرم نگــذاريد
سال 90
سال ۱۳۹۰برهمه دوستان مبارک
گفتی
...گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست.... ...بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست... ...گفتم که صبر کن و گوش به من دار... ...گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست... ...پرواز عجب عادت خو بيست... ...ولي تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست... ...گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت... ...جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست... ...رفتي تو خدا پشت و پناهت... ...به سلامت بگذار بسوزد دل من... ...مسئله اي نيست...
دل بده عشق يعني حسرت شبهاي گرم عشق يعني ياد يک روياي نرم عشق يعني يک بيابان خاطره عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره عشق يعني گفتني با گوش کر عشق يعنب ديدني با چشم کور عشق يعني تا ابد بي سرنوشت عشق يعني آخر خط بهشت عشق يعني گم شدن در لخظهها عشق يعني آبي بي انتها عشق يعني يک سوال بي جواب عشق يعني راه رفتن توي خواب
عاشق عاشق تر
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو
ادامه مطلب ... عیدی من به شما عزیزان
|
|